السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
822
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
ساله بود ، فرمود : اى عمو بنشين ، خدا تو را رحمت كند ! على بن جعفر گفت : سرورم ، چگونه در حالى كه شما ايستادهايد ، بنشينم ؟ وقتى على بن جعفر به جاى خود بازگشت ، يارانش با نكوهش و ملامت گفتند : تو پير مردى فقيه و دانشمندى ، چرا در برابر يك كودك چنين فروتنى كردى ؟ على بن جعفر گفت : خاموش باشيد ، چنانچه خداوند عزّ و جلّ بخواهد اين پير را صلاحيّت امامت نمىدهد و اين كودك را به آن مقام اختصاص مىبخشد ، آيا من فضل و برترى امام را منكر شوم ؟ بلكه من غلام اويم و از آنجا شما مىگوييد به خدا پناه مىبرم . به علاوه آثار علم و كرامت از ناصيهء آن بزرگوار ساطع بود تا آنجا كه بارها دانشمندان در برابر او سر تعظيم فرود آوردند . روزى امام جواد ( ع ) عبور مىكرد و مردم براى زيارت آن حضرت صف كشيده بودند ، مردى زيدى مذهب مىگويد : با خود گفتم ، خدا اصحاب امامت را لعنت كند كه مىگويند ، خداوند اطاعت اين كودك را بر ما واجب كرده است ! در اين هنگام امام جواد راه خود را به سوى من كج كرده و فرمود : اى قاسم بن عبد الرحمن ! فَقالُوا أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ [ 1 ] ، مىگويند : آيا از بشرى مانند خود پيروى كنيم ، در اين صورت گمراه خواهيم بود ) . در دل گفتم : به خدا او دروغگو و ساحر است . دوباره روى به جانب من كرده و فرمود : أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ [ 2 ] ، آيا از ميان ما كتاب بر او نازل شده ؟ بلكه او دروغگويى برترى طلب است ) . با مشاهدهء اينكه آن كودك نام مرا بر زبان آورد و دو بار از نيّت قلبى من خبر داد ، من از عقيدهء باطل خود باز گشتم و به امامت او ايمان آوردم و شهادت دادم كه او حجّت خداوند بر مردم است . به دليل همين علم و دانش خدادادى ، امام جواد در عين خردسالى نزد شيعيان از ارج و احترام ويژهاى برخوردار بود و شيعه كه در آن روزگار جمعيّت كثيرى بودند ، زمام امور خويش را در دست آن حضرت قرار دادند و امام جواد ( ع ) آنها را به بهترين
--> [ 1 ] سوره قمر ، آيه 24 . [ 2 ] سوره قمر ، آيه 25 .